حاجيه خانم علويه كرمانى

16

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

انجام مىدهد . رفتار خان و به خصوص بيمارى زن خان كه عاقبت منجر به مرگ او در نيمه راه مدينه مىشود ، براى وى سخت آزار دهنده است . جنازه را در پوست شترى گذاشته به مدينه آورده دفن مىكنند . عاقبت و پس از انجام اعمال و زيارت قبر پيامبر و بقيع عليهم السلام ، از راه جبل به عراق مىرود . در اين مسير براى وى چندان دشوار نيست تا به عتبات مىرسند . در آنجا نيز نگرانىها برپاست به‌خصوص كه بىپول شده و دايما اظهار نگرانى مىكند . زمانى كه به تهران مىرسد نگرانىهاى وى تمام شده و فضاى حاكم بر سفرنامه ، فضاى شادى و عقد و عروسى است كه البته گهگاه با و با و برخى بيمارىهاى ديگر و گاهى هم مرگ اين و آن بهم مىريزد . وى به‌لحاظ خصلتى ، همه نگرانىهاى خود را بيرون ريخته و در عبارات سفرنامه انعكاس مىدهد . سختى راه به‌خصوص مشكلاتى كه در راه قرن المنازل برايش پيش آمد چنان او را عصبى مىكند كه مىنويسد : « امروز كه يك‌شنبه پونزدهم است ، الحمد للّه احوال خانم بهتر است . ولى ضعف از اندازه بيرون . خداوند به خير راضى باشد . چه‌قدر بدبختيم در دنيا . از ساعتى كه از كرمان بيرون آمديم يك آب خوش از گلويم پايين نرفته ، نه من ، همگى » . اين سختىها سبب شده تا نفهمد اعمالش را چگونه به‌جا آورده است : « و اللّه اگر فهميدم كجا آمدم و كجا مىروم ، يا فهميدم چطور طواف كردم . از دو حال بيرون نيست : يا اينكه اعمال من به هيچ وجه مقبول نيست ، يا اينكه خيلىخيلى مقبول افتاده . الهى خداوند خودش قبول فرمايد » . مرگ زن خان براى نويسنده خيلى سخت بوده است . آن هم درست در نيمه راه مكه - مدينه ، به خصوص كه گريه هم ناممكن بوده است : « غروبى خانم فوت كردند . خدا نصيب كافر نكند . كاش گردن من شكسته بود ، نيامده بوديم . ميان بيابان ، غريب بىكس ، نه آب نه آبادى ، خدا پدر حاجى اسماعيل اصفهانى حمله دار را بيامرزد ، زودى توى دامنهء كوه چادر زدند و سه نفر غسّال آوردند . بنده كارى كه هرگز نكرده بودم ، رفتم نشستم تا اينكه غسل دادم . كفن كردند . هر ساعت مىگفتند زود باشيد كه عرب حرامى مىآيد ما را مىكشد ، چون توى دامنهء كوه بوديم . در هرحال بعد از غسل آورديم پايين كوه ، نزديك چادر